حسن حسن زاده آملى
230
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
متحقّق باشد ، و چون تمام هويّت وجوديّهء او مجرّد است و اين مجرّد به تمام حقيقت ذات خود آن صورت را ادراك كرده است پس همين مرتبهء صورت معقول ، نفس مرتبهء ذات عاقل است ، و همين مرتبهء ذات عاقل نفس مرتبهء وجود صورت معقوله است نه اينكه در مرتبهء متأخّرهء از ذات عاقل و يا در عرض او متحقّق باشد يعنى ذات مجرّد كه بالفعل معقول است در متن ذات خود و عين هويّت خود معقول است ؛ و آنگاه بالفعل معقول است كه بالفعل عاقل در مرتبهء او قرار گيرد و مرتبهء او متن هويّت ذات اوست ، كه تكافؤ متضايفين به اين معنى است ، و گرنه نفس مثلا عاقل نشد و صورت علميّه معقول او نگرديد ، و جاهل عالم نشد ، و ناقص به كمال نرسيده است . و در اتّحاد عاقل و معقول به حسب وجود فرق ميان مجرّد به ذات خود و علم او به غير خود ( در نفس مثلا ) كه معقول بالذات او مىشود اين است كه در صورت نخستين ارتقاى از قوّه به فعل و از ضعف به شدّت نيست و در صورت دوم هست . و از اين فرق كه بگذريم همچنانكه مجرّد در علم خود به ذاتش عقل و عاقل و معقول است همچنين در علم او بغيرش كه معقول بالذات او است عقل و عاقل و معقول است و متضايفين كه عاقل و معقولاند در متن هويّت وجوديّهء يك ذات متحقّقاند كه از اين تحقّق تعبير به تكافؤ متضائفين شد و گرنه لازم آيد كه عاقل در مرتبهء هويّت ذات خود ، عاقل به غير خود نباشد ، هذا خلف . و اين برهانى است تامّ و از اينكه متألّه سبزوارى در آخر كلامش فرمود : « فتأمّل » ، اضطراب و دغدغهاى در اعتراضش اظهار نمود . و ثانيا آنكه فرمود : « بين علّت و معلول و محرّك و متحرّك مضايفت است ، و تكافؤ استدعا ندارد مگر ثبوت معيّت در مرتبهء بين دو طرف هريك آن دو را » . اين سخن را بايد تفصيل داد به اين وجه كه متضايفان اگرچه به حسب مفهوم مطلقا متغايراند و به اين لحاظ تضايف را يكى از اقسام اربعهء تقابل ( تضايف ، تضاد ، عدم و ملكه ، سلب و ايجاب ) « 1 » بايد دانست امّا به حسب وجود در بعضى از متضايفات ، عقل
--> ( 1 ) - حكمت « منظومه » ص 112 .